تبليغاتX
www.abaskiarostami7.blogfa.com
برناردو برتولوچی جایزه افتخاری جشنواره ونیز را از دستان عباس کیارستمی گرفت
برناردو برتولوچی جایزه افتخاری جشنواره ونیز را از دستان عباس کیارستمی گرفت


در مراسم اختتامیه شصت و چهارمین جشنواره فیلم ونیز برناردو برتولوچی، فیلمساز نامدار ایتالیایی به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد برگزاری جشنواره فیلم ونیز، جایزه ای افتخاری دریافت کرد که این جایزه را عباس کیارستمی و جاناتان دمی، دو فیلمساز سرشناس سینما به او اعطا کردند. استفانیا ساندرلی، بازیگر معروف سینمای ایتالیا به همراه دیوید کراف، رئیس بی ینال و مارکو مولر رئیس جشنواره جوایز در مراسم اعطاء جوایز حضور داشتند، ضمن اینکه اجرای مراسم امشب به عهده ماسیمو سباستیانی بود.


(در عکس پشت سر برتولوچی , عباس کیارستمی و جاناتان دمی ایستاده اند)

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 0:7 AM |
محمدصنعتى درباره کيارستمى مى‌نويسد 

فرهنگ وانديشه-‌ دكتر محمد صنعتي نويسنده، پژوهشگر و روانشناس درباره عباس كيارستمي، فيلمساز نامي‌سينماي ايران كتابي را منتشر مي‌كند.
صنعتي با اعلا‌م اين خبر به حيات‌نو گفت: هنوز فرصت نكرده‌ام تا مقالا‌ت ونوشته‌هايم را درباره كيارستمي دسته‌بندي و چيدمان دهم. بايد سرفرصت تمام نوشته‌ها را بازنگري كنم و آنها را به صورت كتاب دربياورم.
محمد صنعتي كه پيش از اين كتاب مفصل و جامعي درباره آندره تاركوفسكي، فيلمساز شهير روس منتشر كرده است، گفت كه تا دو سه هفته ديگر براي اتمام كتابش درباره كيارستمي، اقدام مي‌كند.صنعتي علا‌وه بر تحقيق و پژوهش‌هاي سينمايي، در مباحث نقد ادبي نيز كتاب‌هايي را منتشر كرده است.او مدت‌هاست كه قول چاپ كتاب جديد خود دراين زمينه را داده است: «كتاب مجموعه مقالا‌تم را هنوز براي انتشار آماده نكرده‌ام. واقعيت اين است كه تنبلي كرده‌ام و كارهايم نيز زياد است.» برخي از اين مقالا‌ت قبلا‌ در برخي نشريات به چاپ رسيده است.همچنين اين روانشناس و محقق در حال جمع‌آوري گفت‌وگوهاي خود براي انتشار به صورت كتابي است: «مجموعه گفت‌وگوهايي را كه در زمينه تاويل‌هاي روانشناختي انجام داده‌ام، جمع‌آوري كرده‌ام و پس از بازنگري بايد آماده چاپ كنم.» وي درباره علت تاخير در انتشار كتاب‌هايش توضيح داد: «اخيرا يك مقدار تنبل شده‌ام. هم كارهاي دانشگاهي وهم برخي كارهاي ريز و درشت ديگر است كه مجالي به من براي آماده كردن كتاب‌هايم نمي‌دهد. اين دو كتاب (مجموعه گفت‌وگوها و مجموعه مقالا‌ت) را بايدتا خردادماه براي چاپ آماده مي‌كردم كه نشد.»صنعتي همچنين اعلا‌م كرد كه هنوز براي انتشار اين كتاب‌ها ناشر خاصي را در نظر ندارد.
 
+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:14 AM |
گفت‌وگو با كيارستمي؛ از حافظ تا ژوليت بينوش

اعتماد ملي- طاهر جمشيدزاده: عباس كيارستمي هميشه خبرساز است، اما اين روزها پرخبرتر از هميشه است. او از ساختن فيلم جديدش در حومه تهران خبر مي‌دهد كه هنوز نامش را اعلا‌م نمي‌كند و مي‌گويد به موقع نامش را اعلا‌م خواهم كرد. وي همچنين از انتشار قريب‌الوقوع <سعدي به روايت كيارستمي> كه مراحل حروفچيني، ليتوگرافي و... را پشت سر گذاشته و به‌زودي توسط انتشارات نيلوفر راهي كتابفروشي‌ها خواهد شد خبر داد.

بارها و بارها با منزل عباس كيارستمي تماس مي‌گيرم، اما كسي گوشي را بر نمي‌دارد تا اينكه روز پنجشنبه، صداي او را از گوشي تلفن مي‌شنوم، همان صدايي است كه در فيلم مستند <وقت خوب مصائب> ساخته ناصر صفاريان درباره احمدرضا احمدي حرف مي‌زند. پس از احوالپرسي يك‌راست مي‌روم سراغ حافظش و نقدهايي كه ديگران درباره حافظش نوشته‌اند.

او مي‌گويد: <من خودم واقعا درباره اين كار نظري ندارم و بيشتر دوست دارم نظر ديگران را بشنوم. مي‌خواهم بيشتر شنونده باشم تا نظردهنده.

از نحوه شكل‌گيري كار مي‌پرسم، اما جوابي كه مي‌شنوم كمي متفاوت است: يادم نيست ايده و فكر اصلي از كجا آمد، ولي يك كار است و حافظ با حافظ جمع نشده است. نبايد زياد جدي گرفت.

توصيه كيارستمي به جدي نگرفتن كار است، اما ديگران جدي‌اش گرفته‌اند و يكي از آنها <آيدين آغداشلو> است كه نقدش در روزنامه اعتماد ملي منتشر شد.

او گفته بود: <كيارستمي به عنوان يك نويسنده قرن بيست‌ويكمي با حافظ برخورد مدرنيستي انجام داده، حالا‌ در چارچوب هايكو> نظرش را درباره همين جمله آيدين آغداشلو مي‌پرسم، مي‌گويد: <همان‌گونه كه جناب آيدين اشاره كرده‌اند بايد امروز با <ديدي نو> و <مدرن> به جامعه، پيرامون و قضايا نگريست.>

وقتي كيارستمي از ديد نو و مدرن مي‌گويد، ياد جمله‌اي مي‌افتيم كه در صفحه اول حافظ به روايت كيارستمي نقش بسته است: <بايد مطلقا مدرن بود> از آرتور رمبو شاعر برجسته فرانسوي.

از رمبو مي‌پرسم و كيارستمي مي‌گويد: <من صاحبنظر نيستم و به اندازه بقيه دوستان كه ترجمه شعرهاي ايشان را خوانده‌اند با ايشان آشنا هستم و بيشتر شعرهايي را كه در مورد آسمان پاريس گفته، مي‌پسندم.> بحث را به همان جمله‌اي مي‌كشم كه بر صفحه اول كتاب حافظ به روايت كيارستمي نقش بسته است.

او مي‌گويد: به نظر من بايد پيشوند <بايد> را هم از اين جمله برداشت و حذف كرد. بايد اين <بايد> را برداريم و تكليف را روشن‌تر كنيم. در واقع مي‌خواهم به شما بگويم كه اگر مدرن نباشيم مثل اين است كه نفس نكشيم. ‌

درست است كه اين روزها حافظ كيارستمي پرفروش‌شده است و پرآوازه و كتابخوانان منتظر سعدي او هستند، اما مگر مي‌شود با كيارستمي صحبت كرد و از سينما چيزي نپرسيد. ‌

كيارستمي مي‌گويد: يك كاري را در حومه تهران دارم انجام مي‌دهم كه به موقع نامش را اعلا‌م خواهم كرد اما يك پرسش ديگر هم مانده است؛ از فيلمي كه <ژوليت بينوش> قرار بود در آن بازي كند چه خبر؟ ‌

كيارستمي مي‌گويد اين كار سر جاي خودش است. البته به زمان ديگري موكول شده است و ان‌شاءا... بهار آينده كليد خواهد خورد.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:13 AM |
آرشيوي از اشك‌هاي زنان بازيگر-سایت راه فیروزه به نقل از هفته نامه سینما

آرشيوي از اشك‌هاي زنان بازيگر

«عباس كيارستمي متفاوت‌ترين كارگردان ايران محسوب مي‌شود.» اين تعريفي است كه همواره تمامي اهالي هنر در مواجهه با نام كيارستمي بيان مي‌كنند. تلاش براي نشان دادن اين تفاوت گاه به آفريدن آثاري عجيب و جنجال‌برانگيز منتهي مي‌شود.

آخرين كار كيارستمي نيز از اين قاعده مستثني نيست. تهيه آرشيوي از اشك‌هاي زنان سينماگر ايران مي‌تواند يك پرونده متفاوت و جديد در كارنامه سرشار از تفاوت عباس كيارستمي باشد.

«گريه‌ها» يا به قولي «شيرين» آخرين ساخته هنوز ناتمام عباس كيارستمي است. اين فيلم تقريباً حدود 100 زن بازيگر سينماي ايران را در بر گرفته است كه احتمالاً به كامل‌ترين آرشيو زنان بازيگر معاصر بدل مي‌شود.

قسمت‌هايي از اين فيلم كه در بخش 100 ثانيه امسال جشنواره فيلم كن به نمايش درآمد، تحسين علاقمندان كيارستمي و انتقاد مخالفانش را در پي داشت. هنوز تدوين كامل اين فيلم به اتمام نرسيده و همه اهالي سينما در انتظار ديدن جديدترين فيلم كيارستمي‌اند.

در اين فيلم بيش از 90 نفر از زنان بازيگر ايفاي نقش مي‌كنند كه نظرات تعدادي از آنها را مي‌خوانيد:

اليكا عبدالرزاقي:

متأثر شدم ... فقط همين

اليكا عبدالرزاقي با روي خوش مي‌گويد: همه ما منتظر همان كاري بوديم كه محسن مخملباف در «سلام سينما» كرد اما اصلاً چنين اتفاقي نيافتاد. كاملاً فضا و داستان متفاوت بود. عباس كيارستمي به بازيگران زنگ نزده بود كه بيائيد اينجا و گريه كنيد. همه گريه كردن بلد هستند. كيارستمي برايش تأثري كه از دل بربيايد مهم بود. در سري اولي كه از دوستان دعوت كردند، با پخش يك موزيك، تأثر و حس غم موجود در چهره بازيگر را گرفتند و در سري دوم از ما خواستند تا در ذهن خود فيلمي را ببينيم و تحت تأثير تصورات ذهني خود قرار بگيريم. تنها موردي كه مطرح شد، اين بود كه آقا كيارستمي به ما تأكيد كردند كه اين فيلم ذهني يك ملودرام است.

من گريه نكردم اما بشدت متأثر شدم ... فقط همين. نمي‌دانم تحت تأثير جو بود يا فيلم پيانيست پولانسكي كه چند روز قبل ديده بودم. اما در كل تجربه خوبي بود. مخصوصاً حضور آقاي كيارستمي در اين فيلم دليل محكمي براي حضور من بود.

شيوا ابراهيمي: اصلاً گريه نكردم

«به يك كاغذ بالاي دوربين خيره شدم و تحت تأثير فيلم ذهني‌ام قرار گرفتم، اما گريه نكردم.»

شيوا ابراهيمي مي‌گويد: عباس كيارستمي از من خواست در فيلم ذهنيم مانند يك فيلم دو ساعته سعي كنم تمام حس‌هايم را در صورتم داشته باشم. تمامي بالا و پايين‌هايي كه در يك فيلم ممكن است وجود داشته باشد. فقط با اين نكته كه قرار است آخر فيلم غم‌انگيز تمام شود.

منطقي است كه در حين ديدن يك فيلم كسي ممكن است گريه كند و نفر ديگر تنها متأثر شود. عباس كيارستمي به دنبال گرفتن فيلمي از گريه‌ها نبود. فكر مي‌كنم آقاي كيارستمي فقط مي‌خواست تأثر ما را به تصوير بكشد.

به عقيده من در سري اول چون همه بچه‌ها تحت تأثير موسيقي قرار گرفته بودند، به شدت گريه كرده‌اند اما در سري دوم تعداد دوستاني كه گريه كرده بودند، زياد نبود.

اگر كيا رستمي نبود؟

شيوا ابراهيمي با قدرت مي‌گويد: من كسب تجربياتي اين چنيني را دوست دارم جون به عقيده من هر بازيگري بايد تجربيات مختلفي را در كارنامه كاري خود داشته باشد. درست در دو هفته قبل يك فيلم ساز تازه كار براي ساخت فيلمي درباره صلح از من و خيلي از دوستان دعوت به كار كرد كه در اپيزودهاي كوچكي درباره صلح صحبت كنيم. داشتن اين تجربيات براي يك بازيگر خوب است و چه بهتر كه با حضور كارگرداني چون عباس كيارستمي باشد.

مريم كاوياني: حسابي گريه كردم

مريم كاوياني با گفتن اين موضوع كه تغيير چهره‌اش در هنگام گريه برايش مهم نيست، ادامه داد: شما خودتان مي‌گوييد بازيگر، يك بازيگر صورت و چهره‌اش برايش مهم نيست، انجام كار با كيفيت برايش مهم است. براي من هم مهم نبود كه وقتي گريه مي‌كنم زشت مي‌شوم يا زيبا.

متأسفانه در هنگام اولين دعوت ايران نبودم اما در دعوت دوم افتخار حضور در پروژه عباس كيارستمي را داشتم. تصوير ذهني‌اي كه عباس كيارستمي از بازيگران گروه دوم مي‌خواست، يك تصوير تلخ بود و من به شدت گريه كردم.

راستش من هنوز شوكه‌ام. كار با عباس كيارستمي آنقدر سريع و كوتاه و لذت‌بخش بود كه من همواره به حضور در فيلم ايشان افتخار مي‌كنم.

هانيه توسلي: اصلاً گريه نكردم

هانيه توسلي كوتاه و خشك جواب مي‌دهد: من گريه نكردم. نه در سري اول و نه در سري دوم چون هميشه به سختي گريه مي‌كنم. آقاي كيارستمي هم از ما گريه نخواستند. اين فيلم بسيار عجيب و غيرقابل باور بود. بايد صبر كنيم تا فيلم را بعد از تدوين ببينيم.

ليلي رشيدي: به خدا گريه نكردم

ليلي رشيدي با صداي شادي مي‌گويد: كيارستمي يك اتفاق است يك معجزه و اين كه من را براي حضور در يكي از اين اپيزودها انتخاب كردند، يك افتخار بود. من در ميان اين بازيگران كسي نيستم و از حضور در اين فيلم به شدت ذوق‌زده شدم و بي‌صبرانه منتظر ديدن اين فيلم هستم.

رشيدي گريه نكرده است: كيارستمي به ما نگفت بنشينيد و حتماً كريه كنيد. گفت سعي كنيد در هنگام ديدن فيلم ذهنيتان غمگين شويد. من فقط غمگين شدم، به خدا گريه نكردم.

رويا تيموريان: توضيحي نمي‌دهم

رويا تيموريان توضيح خاصي نمي‌دهد و مي‌گويد: من از لحاظ حرفه‌اي و اخلاقي اجازه ندارم هيچ توضيحي درباره فيلم بدهم. قرار بود اين فيلم يك فيلم كوتاه درباره زنان مقابل دوربين ايران باشد اما بعداً قرار شد به يك فيلم 90 دقيقه‌اي تبديل شود.

عباس كيارستمي در عرصه بين‌المللي افتخار سرزمين ماست و كار با ايشان جدا از يك تجربه، يك افتخار براي من تلقي مي‌شود. اين فيلم تاريخچه تقريباً كاملي از زنان بازيگر معاصر ايران است.

السا فیروزآذر: فقط به خاطر كيارستمي

پيروزآذر كه فقط غمگين شده بود، مي‌گويد: قرار بود فقط ما نسبت به فيلمي كه در ذهنمان بود، ري‌اكشن نشان مي‌داديم و الزامي به گريه نبود، من هم گريه نكردم.

اليسا پيروزآذر هدفش را فيلمسازي مي‌داند: براي من مهمتر از حضور داشتن در فيلم كيارستمي، آشنايي با شيوه كاري ايشان بود. كيارستمي هميشه جوري از بازيگرانش فيلم مي‌گيرد كه انگار فقط يك دوربين مخفي در كار است. رابطه عجيب و جالب اين كارگردان با بازيگرانش خيلي متفاوت‌تر از بقيه كارگردان‌هاست. من فقط به خاطر كيارستمي در اين اپيزود حاضر شدم.

ثريا قاسمي: حرفي نيست

ثريا قاسمي بابي‌حوصله‌گي تنها به دادن پاسخي كوتاه بسنده كرد: من چيز زيادي نمي‌دانم فقط 10 دقيقه مهمان كيارستمي بودم. صبر كنيد تا فيلم را ببينيد.

حميد خيرآبادي: نفهميدم آخرش چي بود؟!

حميده خيرآبادي برخلاف دخترش با رويي گشاده گفت: من آنجا هيچ كس را خيلي نمي‌شناختم. آقاي كيارستمي از من دعوت كرد تا در فيلم حضور داشته باشم و فقط يك توضيح كوتاه به من داد: خيال كن تصويري مي‌بيني و بعد عكس‌العمل نشان بده. فقط يادت باشد اين فيلمن غم‌انگيز است.

راستش نفهميدم چه جوري بود. فكر مي‌كنم مي‌خواهند فيلمي بسازند و بعدها يادي از ما بكنند. من دوست داشتم آقاي كيارستمي بنشيند و دليل ساختن اين فيلم را براي من توضيح دهند اما انگار رول كار چيزي ديگر بود اما در كل از كار با آقاي كيارستمي راضي بودم.

عوامل گريه‌ها (شيرين)

دستيار كارگردان و برنامه‌ريز: هديه تهراني

مدير تصويربرداري: هومن بهمنش

طراح گريم: مهرداد ميركياني

مدير توليد و فيلمبرداري پشت صحنه: حميده رضوي

دستيار دوم كارگردان: ميترا آقاميري

اجراي گريم: راحله نعمت‌زاده

عكاس: گلاره كيازنده

گروه فيلمبرداري: نيما دبيرزاده، آرش صادقي، روزبه رايگا

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:13 AM |
خب، عباس كيارستمي ديوان حافظ شيرازي را ورق زده و هر مصراعي را كه دوست داشته تقطيع كرده و در يك صفحه آورده است- و همين. الباقي هم پيله كردن به اوست و تعصب‌ورزيدن.


احمد شاملو هم سال‌ها پيش ديوان حافظ را ويراستاري كرد و برابر دلخواهش فاصله و نقطه و ويرگول گذاشت در هر جا كه لا‌زم ديد و پيشنهاد كرد كه شعر اگر اين طور خوانده شود بهتر است، يا آسان‌تر فهميده مي‌شود و يا به زبان و وزن طبيعي ذهن حافظ نزديك‌تر است. اين هم اداي ديني بود از سر دلبستگي و سرسپردگي تمام و آن همه تندي و توهين و تحقير و قلمفرسايي لا‌زم نداشت.


ديوان حافظ در زمان حياتش تدوين و گردآوري نشد و ماند به سال‌هاي بعد كه ظاهرا محمد گلندام- شاگردش- اين مهم را بر عهده گرفت و در طول 600 و اندي سال ديوان به دست كاتبان باسواد و بي‌سواد تحرير شد و حذف و اضافات بسيار به خود ديد تا رسيد به دست ما و كم نبودند عاشقاني مانند مسعود فرزاد كه مي‌خواستند همه نسخه‌هاي خطي حافظ را يكجا جمع كنند تا برسند به <حافظ اصلي!> و غافل از اينكه <حافظ اصلي> در زمان حافظ هم <قطعي و اصلي> نبود و او خود در دوران حياتش، بخش‌هايي از شعرهايش را تغيير مي‌داد و تصحيح مي‌كرد.


اما حالا، چند ديوان حافظ قابل اطمينان در دست است؛ از حافظ محمد قزويني و قاسم غني تا حافظ خانلري و سايه و ديگران. و صاحب مشكلي مانند مجموعه رباعيات عمر خيام نيستيم كه ندانيم حتي در همين هفتادوچند رباعي باقيمانده از او، رباعي‌هاي الحاقي كدامند و اصلي‌ها كدام. قرائت‌ها و پيشنهادهاي تازه و حتي چاپ منتخبات گلچين شده برحسب سليقه‌هاي مختلف، امر نادري در دوران ما نبوده است و مگر، مثلا‌، تاريخ بيهقي را سعيد نفيسي نقطه‌گذاري و ويرگول‌گذاري نكرد و آيا در نثر دوران ابوالفضل بيهقي نقطه و ويرگول وجود داشت؟ كه در نثر درخشان او، وزن طبيعي جمله بود كه مكث‌ها و توقف‌هاي لا‌زم را تعيين مي‌كرد. اما سعيد نفيسي هم مانند احمد شاملو- سعي كرد قرائت متن را آسان‌تر كند براي امروزي‌ها. سعي بدي هم نبود. توالي ابيات حافظ را هم اگر احمد شاملو- به زعم خودش- اصلا‌ح كرد، پيشنهادي بود در ميان پيشنهادهاي بسيار، و مي‌دانيم چه بسيارند غزل‌هايي از حافظ كه توالي ابياتشان يكسان نمانده است در نسخه‌هاي مختلف و طول اين چندصد سال.


حالا‌، به يمن كار عظيم محققين معتبر، بدنه اصلي ديوان حافظ را به مثابه يكي از درخشان‌ترين و ماندگارترين ميراث‌هاي تاريخ فرهنگ جهان در اختيار داريم و به همين خاطر، اهل نظر و خلا‌قيت مي‌توانند از آن بهره و شكل لا‌زم را اخذ و دستمايه كار خود كنند. هيچ عيبي هم ندارد. مگر با <هملت> ويليام شكسپير چنين نكردند؟ و مگر از ياد برده‌ايم <جنگ>ها و مجموعه‌هاي منتخب اشعاري را كه در تاريخ ادبيات ايران ثبت شده‌اند و بسياري از هنرمندان و ادبا، بيت‌ها و يا مصراع‌هايي را از كل يك غزل يا قصيده جدا كرده و در يكجا گرد آورده‌اند.


تصحيح، برداشت و انتخاب دلخواه، چه در كار شاملو و چه در كتابچه كيارستمي مسبوق به سابقه است و ايرادي كه ندارد، هيچ، مطلوب هم هست چون هر اثر هنري پس از اتمام، به دست مردم سپرده مي‌شود و تا وقتي كه بدنه اصلي آن حي و حاضر وجود دارد، باكي از چنين تفنن‌هايي نيست.


مثال زيادي هم اين مدعا لا‌زم ندارد چون كافي است نگاهي بيندازيم به هزاران برداشت گوناگون از شاهكارهاي هنر نقاشي و مجسمه‌سازي جهان غرب؛ از <موناليزا>ي لئوناردو تا مجسمه <داوود> ميكل آنجلو و غيرمعقول خواهد بود اگر گريبان فرانسيس بيكن يا پابلو پيكاسو را بچسبيم كه چرا آثار ولا‌سكز بزرگ را اينچنين تغيير داده‌اند.


اما عباس كيارستمي شعر حافظ را كه تغيير نداده است، تنها مصراع‌هايي را انتخاب و دوباره تقطيع كرده است. كاري كه به خودي خود هم سابقه دارد و هم توجيه.


تقطيع مصراع‌هاي غزل‌هاي حافظ در <حافظ كيارستمي>، بر مبناي تصور هميشگي او از خلا‌صه‌گرايي - مينيماليسم - شكل گرفته است و به همين خاطر است كه مجموعه اشعار خود او هم - كه حرف عمده و جايگاه خاصي هم ندارد - از چنين قالبي برخوردار است. ظاهرا كيارستمي تصور <مينيماليستي>اش از سينما را - كه در تك‌گويي مفصلش در ضميمه فيلم ده به صراحت آورده - در نقاشي و شعر و ويدئوآرت هم به كار گرفته و بسط داده است. از همين جاست كه قالب <هايكو>ي ژاپني را دوباره كشف مي‌كند كه كشف ديرهنگامي است، چون اديبان و شاعران ما در چهار دهه گذشته، آن‌قدر به اين قالب قديمي توجه كردند و علا‌قه نشان دادند تا تبديل به رداي رايج و مندرسي شد و رفته‌رفته به حاشيه رفت. سادگي و كوتاهي قالب هايكو - يا هوك‌كو - كه 17 هجا و 3 مصراع داشت و كوتاه‌تر از قالب <تانكا- > كه پنج مصراع داشت - بود، براي بسياري زمينه‌ساز شد و از اين ميان عباس كيارستمي توانست در شعرهايش با قالب هايكو ارتباط درست و عميقي را برقرار كند و از سمت و سوي <مينيماليستي> و خلا‌صه‌گراي خود به آن نزديك شود.


منتخب اشعار حافظ كيارستمي از اين زمينه گزينشي مي‌آيد در بازنويسي و تقطيع مصراع‌ها، او بيشتر به تصويرهاي خالص و مجرد و كوتاه نظر داشته و اكتفا كرده است. نفس اين كار، يعني مجزا كردن يك نشانه يا مفهوم از ساختار عتيق خود - مانند جدا كردن يك تكه كاشي نفيس از بافت كلي‌اش در يك ساختمان ششصدساله - و قرار دادن آن در زمينه جديد، رفتاري پست‌مدرنيستي است كه اگر تداوم جريان <گذشته> را در <اكنون> ممكن و تسهيل كند، مي‌تواند معاصر و به روز و مفيد هم باشد و از تصور تك‌قرائتي بودن شاهكارهاي ثابت و ايستاي فرهنگ بشري بكاهد و دريافت‌ها و قرائت‌هاي متفاوت را رواج دهد. آشكار است كه هر اثر بزرگي- مانند ديوان حافظ شيرازي- في‌نفسه اثري است با وجوه و لا‌يه‌هاي بي‌شمار؛ لا‌يه‌هايي كه در ذهن خلا‌ق او حضور و وجود داشته‌اند و لا‌يه‌هايي كه در طول اين ششصد و اندي سال، شارحان و مشتاقان و مفسران شعر او در آن يافته‌اند- و يا حتي به آن تحميل كرده‌اند- و بر آن افزوده‌اند. آثار بزرگ از اين طريق هم به عمري طولا‌ني دست يافته‌اند و طراوت و تازگي مداوم و پياپي خود را تجديد كرده‌اند. ‌


نوشته‌ام پر شد از توضيح واضحات. اما خواستم توضيح بدهم و روشن كنم كه <حافظ كيارستمي> نوع ناهنجار و موهني نيست كه چنين <غلغله در گنبد افلا‌ك> انداخته است تا جايي كه محققي چون بهاءالدين خرمشاهي را به خاطر نوشتن چند سطر مختصر به جاي مقدمه كتاب، به عذرخواهي و توبه و اداي توضيح واداشته است! ‌


هنرمند بلندآوازه‌اي كه- نه شايد، كه قطعا- مشهورترين و ستايش‌شده‌ترين هنرمند معاصر ايران در خارج از ايران است، در كنار كار اصلي‌اش- ظاهرا سينما- به ده‌ها تجربه مختلف ديگر در اين سال‌ها، روي آورده است و طبيعتا هر هنرمند تثبيت‌‌شده و صاحب <مارك> يا <برند> ديگري، دست به هر كاري بزند، ناچار است كه با ستايش‌ها و مخالفت‌هاي غلوشده و طوفاني مواجه شود و تحمل كند. ‌


اگر چنين هنرمندي- نه به قصد تصحيح و ويراستاري ديوان حافظ كه به قصد يافتن شكل و قالبي تازه كه بتواند ميان شعرهاي حافظ و هايكوهاي ژاپني و مينيماليسم او تلفيق و تجميع ايجاد كند- بخواهد يك <ژانر> يا يك <اثر> هنري پديد آورد، حاصل كار او را نه در عرصه جنجال و هياهوگري، كه در حوزه‌نقد كيفيت خود <اثر> بايد نگاه كرد و سنجيد و به داوري گذاشت. ‌


در <حافظ كيارستمي> به جز مختصري ادا، عيب عمده‌اي نمي‌بينم و اعتقاد دارم اگر من يا هر كس ديگري مي‌خواستيم چنين منتخبي فراهم آوريم، به احتمال قريب به يقين، مجموعه‌اي به كلي متفاوت از آب درمي‌آمد. در عرصه‌اي كه نه <مفهوم> و <معما>ي شعر حافظ ثابت و ايستا بوده است و نه نوع نگاه خواننده‌هاي جست‌وجوگر معاصر همسان و همانند، بهتر است مجال را براي درنگ‌ها و برداشت‌ها و حتي بازيگوشي‌هاي او باز بگذاريم. ‌


حافظ، غزلي را چنين به پايان مي‌رساند: ‌


ديده بدبين بپوشان اي كريم عيب‌پوش ‌


زين دليري‌ها كه من در كنج خلوت مي‌كنم ‌


حافظم در مجلسي دردي كشم در محفلي ‌


بنگر اين شوخي كه چون با خلق صنعت مي‌كنم ‌


و عباس كيارستمي- كه به سند پنجاه سال دوستي و همنشيني با او- مي‌توانم بگويم شعردوست است، حتي اگر شعرشناس هم نباشد، به جاي آن مصاحبه‌طولا‌ني و كسالت‌‌‌‌‌‌‌‌بار در پاسخ به مدعيان، مي‌توانست به همين دو بيت از خواجه شيراز تمسك كند و بگذرد، والسلا‌م

حافظ كيارستمي، تداوم گذشته در اكنون - آيدين آغداشلو،اعتماد ملي

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:11 AM |

 

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:10 AM |
رونوشت برابر اصل است فيلم جديد كيارستمي با حضور بينوش
فوري/رونوشت برابر اصل است فيلم جديد كيارستمي با حضور بينوش

عباس كيارستمي فيلم جديد خودرا باحضور ژوليت بينوش خواهد ساخت
به گزارش خبرگزاري هنر کیارستمی به زودی فیلم «رونوشت برابر اصل است» را با بازی ژولیت بینوش در فرانسه خواهد ساخت.
ژولیت بينوش سال گذشته در گفت وگویی با نشريه نيويوركر آن را تام چارین انجام داده ،اظهارات جالبی را درباره حضور درایران عنوان کرده بود
به گزارش خبرگزاری هنر، بینوش در توضيح فيلمي كه با عباس كيارستمي خواهد ساخت گفته بود : من به تهران رفتم تا چند روزي را با عباس كيارستمي بگذرانم. يك روز او داستاني براي من تعريف كرد كه براي خودش اتفاق افتاده بود. وقتي داستان تمام شد از من پرسيد: باورت مي‌شود؟ گفتم: بله، كاملا. بعد خنديد و گفت: همه اين داستان دروغ بود. من خنده‌ام گرفت، حسابي خنديدم. يك بعدازظهر تمام به اين جريان خنديدم... عباس واقعا ديوانه است! او بعد از اينكه ديد مرا گول زده است و من اين همه به اين داستان مي‌خندم تصميم گرفت كه همين داستان را بسازد و ما اين داستان را با هم خواهيم ساخت
تام چارین درادامه مطلب خود گفته بود: البته بعد از اين فيلم‌ها او فيلمي هم با استيو كارل خواهد ساخت. از كار با كيارستمي تا كار با كارگردان <مجرد چهل ساله>، اين برايم عجيب است. بينوش اشاره من را مي‌فهمد و هر دو با هم مي‌خنديم

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:7 AM |

کارگردان مطرح سینمای تاجیکستان عاشق کیارستمی و فیلم ساختن درایران است

جمشيد عثمانف که يکي از مهم‌ترين فيلمسازان معاصر تاجيکستان ومقيم پاريس است بسيار علاقه منداست تا فيلمي درايران بسازد به گزارش خبرگزاري هنر جديدترين فيلم بلند او به نام «بهشت فقط براي مردگان» ، توليد مشترک کشورهاي فرانسه، آلمان، روسيه...

 

کیارستمی درگفت وگو با روزنامه‌ نيويورک‌ تايمز : مسئولان برخورد خوبی با من دارند ولی ‌ فیلمهايم‌ در سينماها اکران نمی شود

عباس کیارستمی کار گردان مطرح سینما درگفت وگو با روزنامه‌ نيويورک‌ تايمزگفت : مسئولان گرچه‌ بسيار مودبانه‌ با من برخورد مي‌ کنندو برخورد خوبی با من دارند ولی ‌فیلم هاي‌ من‌ در سينماها اکران نمی شوند به گزارش خبرگزاری هنرو....

 

 

حافظ به روایت کیارستمی -لیلی نیکو نظر

معجزه کن...معجزه کن ! ورنه میلاد تو جز خاطره دردی بیهوده چیست؟* حافظ به روایت کیارستمی را خواندم . به نظرم اگر این کار را هر کس دیگری به غیر از کیارستمی انجام می داد و کتاب قطوری را با

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:7 AM |
 

شعر را بايد مصرع‌-‌مصرع نوشيد

پرويز جاهد

روز جمعه چهارم اسفند يک روز قبل از سفر عباس کيارستمی به نيويورک برای شرکت در برنامه‌ای که برای بزرگداشت او در موزه هنرهای مدرن نيويورک تدارک ديده شده بود، به ديدارش رفتم تا با او در باره کتاب حافظ به روايت کيارستمی که به تازگی در ايران منتشر شده، گفتگو کنم. با اينکه سخت گرفتار و سرگرم فيلمبرداری و تدوين فيلم تازه‌اش(پرتره‌هايی از بازيگران زن سينمای ايران) بود، درخواست مرا برای گفتگو قبول کرد. خانه‌ای با معماری زيبا در محله چيذر، ميدان زر با قاب عکس‌های بزرگ و رنگی کيارستمی که از پشت شيشه اتومبيل در باران و مه گرفته بود و فرم نقاشی‌های آبستره را داشت. سرمای شديدی خورده بود و صدايش خوب در نمی آمد. گفت اگر به تو قول نداده بودم و فردا عازم نيويورک نبودم، حرف نمیزدم.


عباس کيارستمی

نسخه تايپ شده کتاب تازه‌اش(از دست غير فرياد) که منتخبی از اشعار سعدی است، روی ميز بود. اول حافظ و حالا سعدی به روايت کيارستمی. عليرغم اينکه چند ماهی از انتشار اين حافظ می‌گذرد اما تا کنون هيچ مطلب انتقادی و تند و تيزی در باره آن منتشر نشده و آنهايی هم که شفاها مخالفت خود را با انتشار اين کتاب اعلام کردند ترجيح دادند که حرف‌های خود را چاپ نکنند و منتظر واکنش ديگران بمانند.

کيارستمی اما می‌گويد که واکنش مخالفان اهميت زيادی برای او ندارد و برايش مهم اين بود که اين کتاب چاپ شود. کتابی که شيوه‌ای از خواندن حافظ را به خوانندگان پيشنهاد می‌کند و اصلا ادعای حافظ پژوهی ندارد. کتابی که او آن را فست فود يا اس‌ام‌اس‌های حافظ می‌نامد. اين هم گفتگوی من با کيارستمی که عينا می‌خوانيد.

آقای کيارستمی به خاطر حافظ به روايت كيارستمي خسته نباشي. سرما خوردي و مريض هستي؛ روز جمعه هم آمدم و مزاحمت شدم، ولي حافظ ما را به اين‌جا كشاند. حداقل مي‌توان گفت كه كتاب پرفروشي شده است.

پس اگر اين‌طور باشد بدعتي در مجموعه كارهاي من است. چون اولين باري است كه جايي كار من پرفروش مي‌شود.

فيلم‌هايت كه اين‌جا اكران نمي‌شود اما كتابت چاپ شد و فروش هم كرد. به خصوص روز والنتاين كه شنيدم فروش خوبي داشته. اما چرا حافظ؟ به نظر مي‌رسد دنياي تو به خيام نزديك‌تر است.

درسته؛ ولي تصور نمي‌كنم شاعران را بشود اين‌گونه دسته‌بندي كرد. شما در حافظ و سعدي هم خيام را مي‌بينيد. به نظر من "خيامي" يك نوع انديشه و تفكري است كه فقط شاعرانه نيست و حكمت هم دارد. تصور نمي‌كنم كه هيج شاعري بتواند غير "خيامي" به دنيا نگاه كند. مهم نگاه كردن است. اما هركس به شيوه و سبك خودش شعر مي‌گويد.

رويكرد كتاب حافظي كه منتشر كردي همان رويكردی است که در فيلم‌هايت هست. مي‌خواهم خودت بگويي كه چه ارتباطی بين سينمای تو و خوانشي كه از حافظ ارائه كردي وجود دارد؟

اين كار منتقد است كه بايد اين قضيه را بررسي كند. خود من گاهي مواقع آگاهانه اين‌كار را انجام نمي‌دهم ولي نهايتا وقتي از مجموع كارهايم، چه عكس، چه فيلم و چه شعر فاصله مي‌گيرم، اين گونه شباهت به گونه‌اي وجود دارد. حتي همين عكس‌هايي كه به ديوار مي‌بينيد [منظورعكس‌هاي جديدش است که در سايز بزرگ قاب كرده و به ديوار زده] به شكلي همان كاري است كه دركتاب حافظ انجام شده است. وقتي از پشت شيشه‌هاي مه آلود و باران زده از منظره‌اي عكس مي‌گيريم كه اين منظره خيلي هم دقيق نيست؛ با اين شيوه بخشي از طبيعت را حذف كرده‌ايم. اين همان كاري است كه در كتاب حافظ انجام داده‌ام. منتها در كتاب حافظ اين حذف فقط در اين كتاب اتفاق افتاده است.

قبل از چاپ، وقتي كتاب را به دوستان نشان دادم نگران بودند كه آيا مي‌شود با حافظ چنين كاري انجام داد؟ تصور من اين بود كه قرار نيست با حافظ كاري بكنيم. در يك تعداد صفحات سفيد صحافي شده؛ مصرع‌هايي را از حافظ انتخاب مي‌كنيم و فكر نمي‌كنم كه من اولين كسي باشم كه اين كار را انجام داده باشد. به اين ترتيب اگر كسي بخواهد به من انتقاد كند بايد به همه كساني كه گاهي يك بيت شعر را از حافظ، سعدي، خيام و يا ديگران انتخاب كرده‌اند معترض شود. حتي كساني كه الفبا هم نمي‌دانند و سواد خواندن و نوشتن را ندارند نيز اين كار را كرده‌اند. وقتي يك جمله يا مصرعي را انتخاب مي‌كنيم يعني اين كار قبلا شده است. كاري كه من انجام دادم، جمع آوري اين‌ها بوده است. اين حق ماست كه از يك غزل، از يك قصيده، يك بيت يا يك دو بيتي، يك بيت يا يك مصرع را انتخاب كنيم و به اين دليل من فكر نمي‌كنم اين كار اتفاق مهمي باشد. اين صرفا يك انتخاب است. انتخابي كه ريشه در جامعه ما از سال‌ها پيش داشته است. اين را هم من انتخاب نكردم.

اين مجموعه را كه درآوردم برخي انتقاد مي‌كنند كه چرا رفتي سراغ شعر؟ تو كه كار عكاسي و فيلم مي‌كردي. به هر حال من را كه به عنوان فيلمساز نبايد شناخت. من هر دو سال يك فيلم مي‌سازم. عكاسي هم گاهي انجام مي‌دهم. ولي يك زندگی هم به عنوان ايراني دارم. يك زندگي شخصي خصوصي هم دارم. در اتاق دربسته‌ام گاهي سراغ كتاب مي‌روم و شعر مي‌خوانم. حالا اگر پيشنهاد مي‌كنم فلان شعر را اين‌گونه كه ديده يا خوانده‌ام بخوانيد، جزء حقوق طبيعي من است و نبايد نگران باشيم كه حافظ دستكاري شده است. يا به حوزه كساني كه حافظ دوست اند و يا در حوزه شعر و ادبيات تخصص دارند، تخطي شده است. اين فقط انتخاب بوده، در واقع كتابي بوده كه دلم مي‌خواسته خودم داشته باشم و چون ديگران درنياورده بودند، چاپ كردم. و چون چاپ يك نسخه هزينه‌اش زياد بود، تعداد بيشتري چاپ كردم. من نسخه خودم را برداشتم و ناشر با فروش نسخه‌هاي بعدي هزينه خودش را اميدوارم تامين كند. ولي من اين جمع‌آوري را صرفا به خاطر خودم كردم.

همه حرف‌هايت نشان دهنده نوعي نگراني در اين قضيه است. احساس مي‌كنم يك ترسي داشتي از چاپ اين کتاب؟

اين جا به هر حال اين نگراني را به تو مي‌دهند. وقتي شروع مي‌كني اين نگراني را نداري ولي به هر حال در يك جامعه بخصوصي زندگي مي‌كنيم و براي آدم خط كشي‌هايي كرده‌اند. هر كسي بخواهد پايش را از حوزه خودش فراتر بگذارد حتما به مجوز نياز دارد و چون هيچ سازماني نيست كه اين را بدهد طبيعتا هر آدمي فكر مي‌كند بايد از حقوق ديگران دفاع كند تا حافظ يا سعدي دستكاري نشود. اين‌ها جزء بزرگان ما هستند و به همين دليل كمي نگران كننده است. حال اگر اين گشاده دستي و گشاده دلي آقاي خرمشاهي نبود فكر مي‌كنم كار سخت‌تر مي‌شد. به هر حال فتواي اين حافظ خوان و حافظ دان بزرگ كمك كرد كه كمي از اين تنگ‌نظري‌ها كاهش پيدا كند وگرنه به اين سادگي نمي‌شود كارهايي را كه دلتان مي‌خواهد اين‌جا انجام دهيد.

قبل از اين‌كه وارد بحث‌هاي ديگر شوم می خواهم بدانم واكنش از طرف حافظ شناسان چطور بوده است؟

زياد خبر ندارم.

به نظرم مي آيد كه خيلي از طرف اهل قلم مورد توجه قرار نگرفت. ولي مردم استقبال كردند.

نمي‌دانم. زياد راجع به اين موضوع خبر ندارم. ولي اميدوارم كه به هر حال بد نبوده باشد.

شفاهي چيزي نشنيده‌ايد؟

كساني كه کتاب را دوست دارند به آدم مي‌گويند. نقدي‌هاي منفي را ما نمي‌فهميم. اما من اصلا اهميتي نمي‌دهم. براي من مهم بود كه اين كتاب چاپ شود. و مهم اين است كه سعدي هم در حال چاپ است. و روي كتاب‌هاي ديگر هم كار مي‌كنم. اين‌ها به بهترين و لذت‌بخش‌ترين ساعات زندگي من تبدل شده‌اند. خوانش شعر، به اين شكل؛ تقطيع كردن، جدا كردن و خلاصه كردن، جزئي از اين لذت است. يكي از گرفتاري‌هاي ما اين است كه در كشوري زندگي مي‌كنيم كه شعر بيش از ظرفيت خواننده است. ما شعر زياد داريم. اگر ديوان‌هايمان كمتر از اين بود بيشتر از اين خوانده بوديم. گرفتاري شعر به خصوص شعر موزون اين است كه به مجرد آنكه شروع به خواندنش مي‌كنيم ابيات بعدي ما را همراه خودشان مي‌برند و به يك آهنگ تبديل مي‌شوند. آن آهنگ ما را از درك يكايك مصرع‌هاي شعر محروم مي‌كنند. بنابر‌اين كل‌اش را نمي‌فهميم.

بسياري از كساني كه دوروبر من هستند وقتي مي‌‌خواهند شعري از حافظ بخوانند شعرهايي را بلدند كه شجريان خوانده است. وقتي شعر را مي‌خوانند مي‌فهمي كه شعر را شنيده‌اند و حافظ را نخوانده‌اند. يا وقتي حافظ را از اول مي‌خواني به حدي غني و به حدي زياد است كه نمي‌شود دركش كرد؛ مگر آن‌كه خلاصه‌اش كرد. يكي از علت‌هايي كه من حافظ را خلاصه كردم براي اين بود كه روي بيت يا مصرعي تمركز كنم. و همين برايم كافي است. من در سينما هم اين کار را می کنم – حالا اين چيز غريبي است – خيلي مواقع وقتي فيلمي مي‌بينم و به لحظه درخشان‌اش مي‌رسم از سينما بيرون مي‌روم و با همان لحظه زندگي ‌مي‌كنم و مي‌گويم كه من مطمئن نيستم تا آخر فيلم بتوانم اين حس را نگه دارم. يك پلان از يك فيلم ما را بس. همانطور كه يك مصرع از يك غزل با من اين كار را مي‌كند. من با اين نوع نگاه تازه، حافظ و سعدي را بيشتر درك كرده‌ام. البته نه به عنوان دو اسطوره كه به عنوان دو انسان زميني و پي بردم كه اين‌ها چقدر خاكي هستند و حرف زده‌اند. چقدر حافظ و سعدي ساده‌اند.

يكي دو سال قبل كسي نقدي را روي يكي از شعرهاي حافظ در روزنامه‌اي نوشته بود. براي آن‌كه تفسير را بفهمم به سراغ شعر رفتم و اين بار شعر را با تمركز بسيار و مصرع به مصرع خواندم. تازه فهميدم كه حافظ و سعدي‌؛ هر دوشان از ساده‌ترين شعرهاي زمانه ماست. اين را درصورتي مي‌فهيم كه اسير آهنگ شعر نشويم و وزن ما را با خودش نبرد. اگر ما حافظ را بلد باشيم شروع مي‌كنيم ادامه آن را رفتن و اين موضوع مصرع را از بين مي‌برد و ما متمركز نيستيم. در سينما هم همين‌طور كه اشاره كرديد فيلم‌هاي آخر من ساده‌تر و ساده‌تر مي‌شوند و خيلي ميزانسن‌هاي پيچيده و تكنيك پيشرفته كمكي براي درك من نمي‌كند. من براي درك بايد ساده‌كنم و براي ساده كردن نياز به خلاصه كردن دارم.

به نظر مي‌رسد كه صحبت از ميني‌ماليسم است. نگاه ميني‌ماليستی داشتن در سينما كه حالا به نوعي به شعر كلاسيك‌ هم رسيده است. ولي بحث لذت را هم پيش كشيدي، يعني آن لذتي كه در يك غزل حافظ و خوانش كلاسيك است، با خوانشي كه تو پيشنهاد مي‌كني يعني با لذتي كه در يك مصرع است بايد تفاوت‌هايي داشته باشند؟

به نظر من دارد. اين نوع نگاه كردن نفي آن نوع لذت بردن نيست. شما اگر از يك غزل لذت مي‌بريد، ببريد. من كه با اين حافظ، بقيه حافظ ها را جمع نكردم. همه حافظ‌ ها هست. براي جواني كه شعر نمي‌خواند حالا موقعيت خوبي است كه به سادگي يك مصرع را بخواند. كسي به من مي‌گفت كه تمام اس ام اس هايم را با اين كتاب مي‌زنم و تو كارم را ساده كردي. يعني هرچيزي را كه امروز بخواهم به دوستم و يا يارم بگويم از طريق حافظ به او خبر مي‌دهم. اين در واقع يك نوع دعوت به كتاب حافظ است براي طبقه جواني كه امروز حاضر نيستند شعر بخوانند.

با ادبيات كلاسيك ما بيگانه هستند؟

بله؛ من يك‌بار به پسرهايم گفتم كه شعر بخوانيد براي اين‌كه وقتي پير شديد نمي‌دانيد چقدر خوب است. پنجره‌اي به دنياي ديگر است وقتي ديگر نمي‌توانيد كاري انجام بدهيد. پسر بزرگترم احمد به من گفت كه من هم توصيه مي‌كنم برو كامپيوتر ياد بگير و برو در اينترنت و ببين چه پنجره‌اي رو به جهان است. بدون شك اين دو نگاه كاملا متضاد است. به اين ترتيب جواني كه با شعر آشنا نيست با اين مصرع‌ها به عنوان اس ام اس شروع مي‌كند. هر كدامش را كه باز مي‌كني مثل «دلا طمع مبر از لطف بي‌نهايت توست» ديگر چه چيزي بهتر و كوتاهتر از اين است. يا «نه هر درختي تحمل كند جفاي خزان».

اتفاقا مي‌خواستم بگويم كه بخواني؛ چقدر خوب است كه خودت مي‌خواني.

«نوبهار است درآن كوش كه خوشدل باشي». هرجايش را كه باز كني و بخواني مي‌بيني درك يك لحظه از موقعيت آدم است. «نم اشكي و با خود گفتگويي». تصويري از اين قشنگ ‌تر نمي‌توانيم داشته باشيم. خيلي از اين مصرع‌ها خوانده نشده و گم شده است.

يعني همان نكته‌اي كه خرمشاهي در مقدمه کتابت اشاره مي کند. می گويد كاري كه كيارستمی مي‌كند اين است كه از اشعار كمتر خوانده شده حافظ استفاده مي‌كند.

به هر حال بعضي‌ها هستند و بعضي نيستند. اين شعري كه الان باز كردم شعري است كه خيلي‌ها مي‌خوانند و خيلي كاربرد دارد. «دردم نهفته به ز طبيبان مدعي». خوب من مصرع دومش را نياوردم؛ «باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند». اين مصرع دردناك‌تر از آن است كه مصرع دوم را بخواني و بعد كاربرد ديگري دارد؛ وقتي مي‌گويي «دردم نهفته به ز طبيبان مدعي» اعتراض بزرگي به موقعيت خود و درك موقعيت خودت داري. ولي «باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند» نشان مي‌دهد كه اميد تو به اين كه از غيب دوا بشوي هست. وقتي مصرع اول را تنها مي‌خواني آن وقت درد طبيبان مدعي را بيشتر احساس مي‌كني. يعني من بدون اميد به جاي ديگر، سراغ تو نمي‌آيم. يعني تو را رد نمي‌كنم بابت اينكه از جاي ديگر كمك بگيرم. تو را رد مي‌كنم براي اينكه تو بايد رد بشوي. تحملت نمي‌كنم. اين دو مصرع وقتي جدا مي‌شوند معني ديگري مي‌دهند.

هفته پيش وقتي صبح زود به بهشت زهرا مي‌رفتم روي شيشه ماشينم تصويري ديدم كه اين مصرع يادم افتاد: «صبح است و ژاله مي‌چكد از ابر بهمني»، در ماه بهمن بوديم و صبح زود بود و باران هم مي‌آمد. وقتي تصويري به اين قشنگي ديدم اجالتا پيشنهاد مي‌كنم با مصرع دومش كاري نداشته باشم. اين كتاب را به شكل رمان هم بخوانيم كمك مي‌كند كه بيو گرافي حافظ را دنبال كنيم. همانطور كه مي‌دانيد در تمام حافظ‌ها راه حلي جز اين نبوده كه توسط حروف الفبا طبقه بندی شده باشد اما خوب بعضي از شعرهاي اين كتاب پيداست كه كدام‌ها زودتر در جواني سروده شده و كدام‌ها در ميانسالي.

يعني مضمون شعرها اين را مي‌گويد؟

مضمون شعر اين را مي‌گويد. وقتي شما با اين رديف كتاب را مي‌خوانيد مطمئنم كه بيوگرافي حافظ را ديده‌ايد.

چيزي كه به نظرم در اين کتاب مهم است؛ همان تم عشق است كه به نظرم خيلي آگاهانه انتخاب‌اش كرده‌ايد.

بله مهمترين است. ببينيد در تمام اين شعرها كه مي‌بينيد، البته در سعدي خيلي بيشتر، تمام معرفت ما نسبت به جهان خوشبختانه يا بدبختانه نمي‌دانم چرا در جنس مخالف خلاصه مي‌شود. و ما عشقمان را به جهان و هستي از اين طريق اعلام و ابراز و احساس مي‌كنيم. شما سراغ تمام اين شاعرها كه برويد همين‌طور است. اگر مقدمه‌اي براي اين كتاب مي‌نوشتم، مي‌گفتم كه چقدرش درباره هجران و چقدر‌اش درباره وصال است.

شعرهايي كه از حافظ در اين كتاب درباره هجران آمده ده‌ها برابر بيشتر از شعرهايي است كه درباره وصل گفته و هميشه كوتاه بوده است. واكنش‌هايي كه اين‌ها نشان مي‌دهند در جاهاي مختلف،‌تضادهايي كه دارند، كاملا مي‌فهمي كه اين تضاد‌ در همه ما به شكلي هست. مثلا در جايي حافظ مي‌گويد:

«خوش‌است خلوت اگر يار يار من باشد/ نه من بسوزم و شمع انجمن باشد/ من آن نگين سليمان به هيچ نستانم/ كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.»

آنقدر متعصب است كه حاضر نيست يارش را هيچ‌جوري با كسي تقسيم كند. ولي در جاي ديگري مي‌گويد:

«غيرتم كشت كه محبوب جهاني/ ليكن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان كرد.»

در اين‌جا تبديل مي‌شود به يك موجود متمدن كه فكر كند راه‌حلي جز اين دارد و كنار مي‌آيد. آنقدردر اين اشعار اين تضادها و كنار آمدن‌ها، در مصرع‌ها مي‌توان پيدا كرد که شخصيت اسطوره‌اي اين‌ها تبديل مي‌شود به موجودات زميني با تجربه‌هاي زميني و هر بار به شكلي با آن برخورد مي‌كنند. مثلا اين‌را در سعدي هم داريم. همين‌طور در نظامي‌ هم ديده مي‌شود. همه دارند. همه به هم شبيه‌اند. همه‌شان خيامي نگاه كرده‌اند. شعر آخر حافظ را كه من نگاه مي‌كنم مي‌گويد:

«عاقبت منزل ما وادي خاموشان است/ آخر الامر گل كوزه‌گران خواهي شد.»

اين‌ها همه‌اش خيامي است. درست مثل همين را سعدي‌ هم دارد.

گفتي وقتي فيلمي را مي‌بيني تصويري از آن فيلم در ذهنت مي‌ماند. همه ما اين گونه هستيم. يك تصوير است كه فقط ممكن است ما را ياد آن فيلم بياندازد. در خوانش شعر هم مي‌شود يك مصرع ما را به ياد كل غزل بياندازد و لي به نظر مي‌ايد كه فقط مصرع‌هاي اول را انتخاب كرده‌اي؟

بيشتر مصرع اول است. ولي از مصرع‌ دوم هم انتخاب كرده‌ام. مي‌گويند مصرع اول هديه خداوند به شاعر است و مصرع دوم توان و تبحر شاعر است. مصرع اول از آسمان به زمين مي‌افتد و مصرع دوم در كارگاه شعري شاعر ساخته مي‌شود. خيلي از جاها اين‌گونه است واقعا قدرتي كه در مصرع اول است در مصرع دوم نيست. يا مصرع دوم مصرع اول را كامل نمي‌كند.

يعنی اون جرقه ای است كه زده مي‌شود.

آره، دومين مصرع هم ساخته مي‌شود. سعدي را هم كه بخوانيد مي‌بينيد، يا اگر اين گونه به ْآن نگاه كنيد. خوب كتاب سعدي و حافظ را سال‌هاست كه داريم و در هر خانه‌اي هست. ولي من ديدم نوع استفاده‌اي كه مي‌كنيم يك نوع فانكشنال است به قول شما. مادرم مثلا يك مصرعي را از حافظ برداشته و با آن زندگي مي‌كند. با آن گله مي‌كند از ما و آن مصرع اين است. «آينه داني كه تاب آه ندارد.»

سعدي را بهتر مي‌توانم بگويم كه كجاها مصرع دوم به اندازه ....

سعدي را بگذاريم وقتي که چاپ شد با هم صحبت كنيم.

باشه، قبوله.

چيزي كه از مادرت مي‌گويي يعنی نسلي كه حافظ را زندگي كرده و در ذهنش است، شايد هم نخوانده ولي شنيده و با آن فال می گيرد. من مي‌خواهم بدانم فال چگونه است. برخي اين كتاب را براي فال پيشنهاد مي‌كنند؟

اتفاقا اين حافظ براي فال گيري زياد مناسب نيست. براي خوانش از اول تا آخرش، رمان‌وار بهتر است تا فالگيري. سعدي را به دليل نوع چيده‌ماني كه دارد بهتر مي‌شود فال‌گيري كرد. به نظر من ناشر حافظ خيلي بيزنس من بزرگي بوده است كه به اين شكل حافظ را وارد بازار كرده است. وگرنه با سعدي هم مي‌توان فال گرفت.

ما يك دوستي داشتيم كه با روزنامه فال مي‌گرفت. دست‌اش را توي روزنامه مي‌كرد و مثل نان لقمه مي کرد و پشتش را مي‌خواند. اين‌طرف‌اش را هم مي‌خواند به عنوان شاهد و جواب مي‌گرفت. مقوله فالگيري را جدا كنيم. هر چيزي وقتي حكمتي درآن باشد مي‌توان فال گرفت. اين كتاب را به آن منظور چاپ نكردم. بيشتر براي مراجعه كوتاه چاپ شده است. و من خودم مي‌توانم با هر مصرع آن اگر لزوما كمك كند با من گفتگو كند. با خودم بيش از اين كه با ديگران.

ما الان عمده‌ترين مشكلمان؛ ارتباط است. نمي‌توانيم، سخت است. ولي شما بهترين كسي كه در اختيارتان است براي حل مشكلاتتان، خودتانيد. بعضي ها از اين كتاب‌ها كمك مي‌گيرند براي اين‌كه درك دقيق‌تري نسبت به خودشان، ديگران و جهان داشته باشند. بنابراين، اين بهترين كتاب است. به جاي اين‌كه فال بگيريم(كه البته فال هم خودش نوعي گفتگو است)، يك مصرع‌اش را برداريم و نيت بلند بكنيم:

«دلربايي همه آن نيست كه عاشق بكشد»، خودت فقط مي‌تواني جواب بگيري. دلربايي عاشق كشي نيست و يك سري مسئوليت‌هاي ديگري هم هست، يك ويژگي‌هاي ديگري هم دارد.

يعني تفسير شخصي دارد؟

آره. مي‌شود گفتگو با خود. هر كدام از اين‌ها را كه باز كني اين اتفاق مي‌افتد.

چيزي كه به نظر من آمده اين است كه همه مصرع ها را در فرم تازه‌اي آوردي. تقطيع و دكوپاژ سينمايي در اين جا اتفاق افتاده. البته فرم هايکوهم پيدا كرده.

هايكوهم همين است در واقع.

مي‌خواهم بيشتر راجع به اين تقطيع صحبت کنی.

اين تقطيع را من به اين شكل گذاشتم چون كسي نمي تواند اين را بخواند. سختشان است. همه را من جدا كردم ولي باز ديدم كساني اينها را پشت سر هم مي خوانند. من تقطيع كردم كه كسي نتواند با آهنگ بخواند ديدم به زور با آهنگ مي خوانند. اين يک عادته و خيلي سخته كه ما عادت را از مردم بگيريم. اگر شعر آهنگ نداشته باشد فكر مي كنند كه شعر نيست . مثلا از دو بيتي كمتر به دلشان نمي نشيند بايد حتما دو بيت را داشته باشد.

خواندن اينها كمي سخت است براي اين كه روي هوا مي ماند و چون نمي فهمند كه من اين تقطيع را كردم . براي اينكه اولا شكل خوانش را عوض كنم، تمركزها را در آن بگذارم، تامل‌ها را بگذارم كه مفهوم اين مصرع ها را راحت تر پيدا كني. ولي اين را وقتي با آهنگ مي‌خواند اين از يک غزل آمده و آن يكي از يك غزل ديگر، اينها نه وزن و نه قافيه‌شان شبيه هم نيست.

در يك ميهماني كه رفته بودم و كتاب را براي كسي برده بودم، چراغ را روشن كرد كه به‌به من مي خواهم بخوانم و اگر بداني چه بلايي سر اين شعرها آورد. همه را از اول تا آخر مثل غزل خواند مثل اين كه اينها به هم چسبيده و با يك آهنگي خواند كه مثلا ضدشعر است. بهش گفتم خانوم‌! اين را اين گونه نخوان و ساده بخوان. چون اگر شعر، شعر باشد بايد مثل اخبار خوانده بشه. مثل روزنامه. معناش شاعرانه بايد باشد نه وزنش. مي‌خواند و نمي فهمد و نمي‌گذاشت كسي هم بفهمد. تمام مصرع‌ها را سر هم كرد و فكر كرد من يك غزل را برداشتم و خودم را لوس كردم، اينها را خوردشان كرده ام و شده يك كتاب. عادت است. هر جايي رفته چون خانوم خوش صدايي است كه حافظ خوانده، هر جايي رفته يك حافظ به او داده‌اند و خوانده حالا فكر كرده كه اين حافظ را هم بايد اينگونه بخواند. در حالي كه اين را فقط بايد تامل كرد. من مصرع دوم شعر سعدي را(حالاگفتيم راجع به آن حرف نزنيم) پشت و رو گذاشتم كه شما راحت نتوانيد بخوانيد و اگر بخواهيد بخوانيد به خودتان زحمت بدهيد و کتاب سعدي را برگردانيد تا مصرع دوم را پيدا كنيد .پيشنهاد من اين است كه اموراتت را با همان مصراع اول بگذران.

يعنی دردت را دوا مي كند.

دردت را همان دوا مي كند. احتياجي آنقدر به ريخت و پاش شعري نداريم . يكي از گرفتاريهاي ما همانطور كه گفتم اين است كه ما شاعر زياد داشتيم و هرگز نفهميديم آنها را. يكيشان را نخوانديم. يكي از شعرها آنگونه كه بايد خوانده نشد، مگر اينکه از صداي شجريان دركش كرديم. شجريان كار ديگري مي كند. من هميشه فكر مي كنم اگر حافظ شعر خودش را با موسيقي و صداي شجريان مي شنيد چه همدلي زيبايي برايش بود. چقدر شايد لذت مي‌برد. اما يك گونه ديگر هم مي‌شود نگاه كرد. كه حافظ بزمي را كنار بگذاريم و با يك مصرع، کار کنيم. چون خيلي از مواقع اين بيت‌ها همانطور كه مي دانيد با هم ارتباط مستقيمي ندارند.

شايد حافظ اگر در اين عصر به دنيا مي‌آمد و حافظ به روايت كيارستمي را مي خواند خيلي از آن غزل‌ها را كوتاه مي كرد.

نه فكر نمي كنم كوتاه مي كرد. محال بود چنين چيزي. اين ها دو تا فانكشنه. اگر اين را به عنوان اكابر حافظ ببينيم، ديگر توجيه مي‌شود و نگراني هم برطرف مي شود و به ما شيوه درست خواندنش را ياد مي دهد. وقتي قرار است در بزم باشيم، موسيقي شعر و صدا؛ كمك مي كند به اين كه ما از شعر حافظ يك لذت عميق تر و دروني‌تر و طولاني‌تر ببريم. اما گاهي هم مي‌شود كه با يك چيزي مثل رستوراني كه مي‌رويد و اوردور مي خوريد، غذاي اصلي مي خوريد، پيش غذا مي خوريد و دسر مي خوريد. ولي يك وقتي با يك ساندويچ هم اموراتتان مي گذرد. اين كتاب خودش ساندويچ است و مال عصر ماست.

فست فود است در واقع.

براي اين كه ما در زمان فست فود زندگي مي كنيم. كسي نفی نكرده رستوران درجه يكي را كه شما در آن مي‌نشينيد و يك غذاي طولاني 3 يا 4 ساعته مي خوريد. کتاب را باز كن ببين. گرسنگي آن لحظه‌ات را جبران مي‌كند. شعر به يك معنا كه حالا مي گوييم هايكو، به نظر من شاعرانه ترين شعر جهان است به دليل اينكه از همه قيدها خودش را رها كرده و به تو آن قدري كه بايد نمي دهد. يعني تشنه نگهت مي دارد . تشنه به معنايي كه هيچ معنايي نيست . به جاي اينكه شعر را به عالم تو بياورد تو را به عالم شعر خودش دعوت مي كند كه هيچستان است.

تو كه ادعاي حافظ پژوهشي نداري؟

ابدا، ابدا، اين يك لذت شخصي است و براي هركسي كه در اين لذت سهيم بشود خوشحالم . هر كسي هم كه نشود بهش توصيه مي كنم كه ببنددش و حافظ اصلي را كه حتما در خانه دارد و روايت‌هاي مختلف هم هست، بخواند. نه. به هيچ عنوان كار من نيست . ادعاي بزرگي است.

حالا فكر مي‌كني از چه زاويه‌اي بيشتر به اين كتاب حمله شود.

حمله نشده .

چرا. مثلا اصول گرايان و طرفداران متعصب حافظ بيايند و اعتراض كنند.

يك كتابفروشي‌اي دوستان رفته‌ بودند اين كتاب را بخرند گفت نداريم . من به ناشرش زنگ زدم و گفت چرا از ما ديروز بردند. فهميدم طبيعتا حافظ‌هاي خودشان را دوست دارند كه بفروشند. براي هرسال تازه‌اي حافظ تازه‌اي مي‌آيد با بهترين جلدها، نفيس و چاپ الوان و زركوب و به نظر من امتياز اين كتاب در سادگي‌اش است . در كاغذ ارزان‌اش است و در معناي شعرش است. فكر نمي‌كنم حمله اي به اين شود چون كاري نكرده. اين شعر را ببين:

حافظ دوام وصل ميسر نمي‌شود.

اين را شما باز كنيد تكليفتان روشن است. الزاما اين وصل نبايد يك وصل معشوق باشد. همين مريضي من الان معني‌اش همين است. حافظ دوام وصل ميسر نمي شود . دوام سلامتي ميسر نمي‌شود . الان بايد قبول كني مريضي يعني خيلي مهم است كه شما چگونه نگاه كنيد به شعر. در حالي كه اين مصرع در كل غزل هم گم مي‌شود. چون زياد است. شراب خورها مي‌گفتند شراب را بايد قطره‌قطره نوشيد. اگر شعر هم شراب باشد، مصرع، مصرع بايد نوشيد. همانگونه است، مصرع مصرع نوشيدن.

اين همان برجسته‌سازي و قاب گيري است كه خرمشاهي در مقدمه كتاب مي گويد.

بله، خوب زبان خرمشاهي فاخر است و مي داند چه بگويد و در خلاصه ترين شكل، اينهايی را كه من اين همه وقت دارم مي گويم، او گفته.

چرا خودت مقدمه ننوشتي و توضيحي ندادي؟

الان حس مي كنم كه كاش اين كار را كرده بودم براي اينكه اين توصيه را خيلي دلم مي خواهد به همه بگويم كه اين كتاب را از اول تا آخر بخوان من قول مي دهم كه يك احساسي مثل خواندن رمان پيدا كني. اگر بداني كه اين چه دوره‌هايي را سير كرده و چه رنجهايي را كشيده.

يعنی بيوگرافي حافظ است؟

بله بيوگرافي حافظ است. نمي گويم من دقيقا درست فكر كرده‌ام. خودش اگر بود مي‌گفت نه نه، من اين را آن موقع نگفته‌ام.

يعنی شعری را مثلا در جوانی گفته ولي حس پيري در آن است.

بله اينها خيلي سخت است، تمامش از يك پختگي مي‌آيد، اما آنجا كه مي گويد " منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن" مي تواند بسيار پخته باشد طوري كه من مي خواستم كتاب را با آن تمام كنم . خوب شد اين را گفتي چون من حتما دلم مي خواهد اين را بگذاري . دلم مي خواست كتاب گرد بود و ما نمي‌توانستيم پيدا كنيم يعني وقتي مي گويد « منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن» ممكن است كه شعر دوره جواني او باشد.

يعني روايت خطي نداشته باشد.

بله، يعني همين شعر اگر در پايان کتاب بيايد آن وقت شهره شهر به عشق ورزيدن خيلي متفاوت است با آن شهره شهري كه اول خوانديم، چون نگاه ما درست است. چون ما نگاه ويژه خودمان را به اين شعرها داريم. هر خواننده‌اي براي خودش دارد.

اين حرف را حتما زياد شنيده‌اي. مي گويند كه چون فيلمساز مشهوري شده‌اي به خودت اجازه مي دهي كه دست به هر كاري بزني و هر كاري هم كه بكني مي گيرد. مي خواهم راجع به اين ادعا در واقع....

چه جوري مي توانم اين را رد كنم و چه جوري ثابت كنم كه واقعيت نداره....

به هرحال چون آدم مشهور شده اي، اين چيزها را هم درباره ات مي گويند.

واقعيت اين است كه اينها از بي‌قراري مي‌آيد . از نياز دروني مي‌آيد. من هر دو سال يكبارفيلم مي‌سازم ولي در را كه قفل مي كنم و مي‌آيم به خانه، چندين ساعت بيكارم. فكر مي كنم اين كار را خيلي ها انجام ميدهند، شايد خودت هم اين كار را مي كني يعنی اگر شعر مي خوانی، هاي لايت مي كني و زير جمله خوبي كه خوانده‌اي يا يک مصرع خوبي كه خوانده اي، خط مي كشي.

اما شايد من گناهم اين باشد كه دلم مي خواهد بيشتر از بقيه لذتهام را با بقيه تقسيم كنم و از اين امكانی هم که دارم، استفاده كنم. چون من اينها را به دست آورده‌ام. كسي که مدال روی دوش من نگذاشته كه يك شبه تبديل بشوم به يک دريا سالار. زحمت كشيده‌ام، ذره ذره و حق هم دارم كه استفاده كنم از اين موقعيت. كسي خيلي سال پيش در ايتاليا به من گفت كه عينك مي خواهيم به نام تو بزنيم و درصد هم به تو مي دهيم . آن موقع ترسيدم و گفتم اين كار را نكن و من موافقت نمي‌كنم. ولي الان پشيمان شدم. حالا كه مي‌بينم اينجوري است مي‌گويم كاش كه عينك را زده بودند. حالا كه اينها را مي گويند کاش عينكي هم مي‌زدند و پولي هم بابتش به من مي دادند. هيچ بد نبود.

چه اشكالي داره واقعا. به هر حال سلبريتي هستي. چه بخواهي و چه نخواهي.

خوب شديم. چه كارش مي‌شود كرد. من كه نبايد احساس گناه كنم.

و از فرهنگ سلبريتي هم نمي توانی خودت را كنار بكشي؟

نه. يك مورد ديگر هم به شما مي گويم. يك پول خيلي بزرگي به من می دادند که يك دقيقه درباره محيط زيست حرف بزنم. وقتي اين پيشنهاد به من رسيد و عدد را نگاه كردم، آنقدر برايم عجيب بود و آن روحيه شرقي تحقير شده كه اصلا جواب اينها را ندادم. باورت نمي‌شود. يكسال بعد فهميدم كه آن پول را به هوشياهوشن داده‌اند و او هم يك دقيقه راجع به طبيعت حرف زد. در حالي كه طبيعتا حق من بود. چون من بيشتر در طبيعت كار كرده‌ام. 30 سال عكاسي طبيعت كرده ام و فيلم‌هايم غالبا در طبيعت است، بنابراين حق من بود ولي از بس كه ما در اين تار و پود اين نوع افكار عقب مانده تحقير شده مانده ايم كه هنوز در ما كار مي كند ولي من مشكلي ندارم. هر كسي هر چه مي خواهد بگويد. من كارهاي ديگري هم در حال انجام دارم .

چه خوب. گويا سعدي هم در مرحله چاپ است.

زير چاپ است الان. خيلي راضي‌ام چون خيلي به من كمك مي كنند. خوشحالم كه اين كتاب درآمده. جاي خودش را پيدا مي كند. يك نوع تحسين، تمجيد و حق‌شناسي‌هايي آدم مي‌بيند كه آنقدر از درون مي‌آيد و آنقدر واقعي است....

«دمي باغم به سر بردن جهان يكسر نمي‌ارزد» و «باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است»
و يا «بي‌مزد بود و منت هر خدمتي كه كرديم».

و يا «باورم نيست ز بدعهدي ايام همي»

يا «دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من»

اينها واقعا حكمت است، شعر نيست. و اين شكل چيدمان و اين شكل تقطيع به حكمتش بيشتر كمك مي كند تا به شعرش. در واقع مصرع هايي انتخاب شده اند كه حكيمانه سروده شده اند نه فقط شاعرانه.

عباس كيارستمي! از گفتگو با راديو زمانه بسيار ممنونم.

از شما هم بسيار ممنونم. با اين صداي من كه در نيامد.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:6 AM |
نیویورک تایمز
ستایش روزنامه نیویورک تایمز از عباس کیارستمی به بهانه نمایش آثاار او درموزه موزه هنرهای مدرن نیویورک

خبرگزاری هنر:روزنامه نيويورك تايمز نيز در مقاله‌اي درباره كيارستمي و فيلمهاي او نوشت" كيارستمي چهره اصلي سينماي ايران در دهه ‪ ۹۰‬و برنده جايزه جشنواره كن براي ساختن فيلم " طعم گيلاس" است، اين فيلم در سال ‪ ۱۹۹۷‬ساخته شد. او كه ‪ ۶۶‬سال دارد در زمره برجسته‌ترين فيلمسازان جهان شناخته شده است.به گزارش خبرگزای هنر" اين روزنامه افزوده است: فيلمهاي كيارستمي شامل فيلمهاي كوتاه، مستند و فيلمهاي مختلفي است كه ظرف بيش از سه دهه ساخته شده و در موزه هنرهاي مدرن نمايش داده مي‌شوند.
نيويورك تايمز نوشته است:" فيلمهاي كيارستمي پر از پرده‌هاي ظريف، لطيف و تصاوير زيبا هستند كه انعكاسي از روند فيلمسازي و آزمايش حقايق واقعي تجربه انساني و جهان طبيعي هستند."
كيارستمي كه از هنر عكاسي هم بهره‌مند است نمايشگاهي از عكسهايش را در يكي از ساختمانهاي وابسته به موزه هنرهاي مدرن در " پي اس وان" در منطقه كوئينز شهر نيويورك به نمايش گذاشته است.

نيويورك تايمز به فيلمهاي مختلف كيارستمي شامل " خانه دوست كجاست"، " ده"، "اي بي‌سي آفريقا"، " طعم گيلاس" كه شايد بيشتر از ساير فيلمهايش در خارج از ايران تماشاچي داشته، " باد ما را مي‌برد" و فيلمهاي ديگر اشاره مي‌كند و پيرامون موضوع اين فيلمها توضيح مي‌دهد.

 
+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:5 AM |

«كيارستمي» در گفت‌وگو با «نيويورك تايمز»:

فيلم‌هاي قبلي‌ام را بيش از 10 دقيقه نمي‌توانم تحمل كنم

خبرگزاري فارس: «عباس كيارستمي» در مصاحبه اخير خود با روزنامه نيويورك تايمز گفت: زمانيكه من به فيلم‌هايي كه در گذشته محبوب من بوده‌ است، نگاه مي‌كنم، بيش از 10 دقيقه نمي‌توانم آنها را تحمل كنم، يا من خيلي تغيير كرده‌ام و يا اينكه آن فيلم‌ها بسيار قديمي شده‌اند.

به گزارش خبرنگار فارس در پي نمايش 32 فيلم از مجموعه فيلم‌هاي «عباس كيارستمي» در موزه هنرهاي معاصر نيويورك، روزنامه آمريكايي «نيويورك تايمز» با اين كارگردان كشورمان مصاحبه كرد.
اين روزنامه مصاحبه خود را با اين سوال شيطنت آميز آغاز كرد كه آيا دولت ايران با شما، بعنوان يك فيلمساز مستقل، سر جنگ دارد؟
كيارستمي در جواب گفت: آنها بسيار مودبند ولي فيلم‌هاي من اجازه پخش ندارند.
اين فيلمساز ايراني در ضمن اشاره به اين مطلب كه از فروش عكس‌هايش، منبع درآمدي براي ساخت فيلم‌هايش تامين مي‌نمايد، در جواب به اين سوال كه آيا در فضاييكه نمايش فيلم‌هاي وي در سينماهاي اين كشور ممنوع است، ايرانيان به اندازه كافي فيلم‌هاي او را مي‌شناسند، گفت: البته، آنها مي‌توانند فيلم‌هاي من را از طريق بازار سياه تهيه‌ كنند.
كيارستمي همچنين در واكنش به اين سخن گزارشگر نيويورك تايمز، كه فيلم‌ «خانه دوست كجاست» او را به عنوان محبوب‌ترين فيلم خود معرفي كرد، گفت: زمانيكه من به فيلم‌هايي كه در گذشته محبوب من بوده‌ است، نگاه مي‌كنم، بيش از 10 دقيقه نمي‌توانم آنها را تحمل كنم، يا من خيلي تغيير كرده‌ام و يا اينكه آن فيلم‌ها بسيار قديمي شده‌اند.
گزارشگر اين روزنامه آمريكايي در ادامه اين مصاحبه پرسيد: آقاي كيارستمي، چرا اكثر فيلم‌هاي شما از جمله «طعم گيلاس» در ماشين فيلمبرداري شده‌اند؟
كيارستمي نيز در پاسخ به وي گفت:ماشين يك اتاق كاملا شخصي و خصوصي در حال حركت است. اين تنها اتاقي است كه زمانيكه در آن نشسته‌اي كسي مزاحمت نمي‌شود. من زمان زيادي را در ماشين گذرانده‌ام. من عاشق رانندگي هستم و اگر فيلمساز نمي‌شدم، دوست داشتم كه راننده كاميون شوم.
كيارستمي كه از ديگر فيلم‌هاي او مي‌توان به سه فيلم «زير درختان زيتون»، «آ.ب.ث آفريقا» و «كلوزآپ» اشاره كرد، در جواب به اين سوال كه چرا برخلاف برخي ديگر از هنرمندان ايراني كه كشورشان را ترك كرده‌اند، همچنان در ايران مانده است، گفت: من عاشق خانه و وطنم هستم. تنها مكاني كه من با آرامش مي‌خوابم، در اتاق خودم در ايران است.

پس از آنكه سوالات سينمايي گزارشگر روزنامه نيويورك تايمز به پايان رسيد، با اشاره به اوضاع سياسي ايران خطاب به كيارستمي گفت: نظرتان راجع به احمدي‌نژاد چيست؟ آيا با سياست‌هاي او موافقيد؟
كيارستمي در جواب به اين سوال گفت: او زمانيكه به قدرت رسيد قول داد تا مشكلات اقتصادي را حل كند ولي او هيچگاه اين كار را نكرد.
وي همچنين در جواب به اين سوال كه بعنوان يك مسلمان شيعه، آيا فردي مذهبي است، گفت: اين سوال بسيار خصوصي است، ولي اگر شما اصرار داريد، من جواب شما را خواهم داد. من يك فرد مذهبي سياسي نيستم ولي براي خود اعتقاداتي دارم.
نيورك تايمز در ادامه افزود: آيا گرفتن ويزا از دولت آمريكا براي اين سفرتان سخت بود؟ و كيارستمي در جواب به اين سوال گفت: آنها با من بسيار مهربان بودند، به من ويزا دادند ولي زمانيكه در فرودگاه پياده شدم، دو ساعت و نيم تحت بازجويي پليس فرودگاه قرار گرفتم، آنها سوالات بسيار از من پرسيدند از جمله اينكه مادرت چند ساله است؟ پدر چندساله است؟ كجا زندگي مي كني و غيره كه البته من به همه سوالات آنها با روي خوش جواب دادم.
گزارشگر نيويورك تايمز، با لبخند خطاب به كيارستمي گفت: حالا واقعا مادرت چند سال دارد و نظرش درباره فيلم‌هاي شما چيست؟
كيارستمي جواب داد: مادر من 105 ساله است و بسيار خوشبخت و آسوده خاطر است، او زمان تماشاي فيلم‌هاي من خوابش مي‌برد.
نيويورك تايمز مصاحبه خود را با اين سوال طنز‌آميز كه آيا شما هميشه و در همه حال عينك آفتابي مي‌زنيد؟ كيارستمي نيز در جواب گفت: نه زمانيكه به حمام مي‌روم آن را درمي‌آورم!

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 3:43 PM |
تئاتر ملي "تولوز" ميزبان تعزيه‌ي كارگردان نامي ايران؛
عباس كيارستمي با سينمايي‌هايش به فرانسه رفت

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

نمايش فيلم‌ها و عكس‌هاي عباس كيارستمي كارگردان سينماي ايران كه از هفته‌ي گذشته در كشور فرانسه آغاز شده است، فردا - 16مارس - مصادف با 26 اسفند ماه با نمايش فيلم «تعزيه» اين كارگردان، در تئاتر ملي «تولوز» ادامه پيدا خواهد كرد.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار است پس از نمايش اين فيلم، جلسه نقد و بررسي آن با حضور كيارستمي و فيليپ راجل - استاد دانشگاه - برپا شود.

اين مراسم بزرگداشت 10 روزه، از 10 مارس، 19 اسفند، از سوي مركز تحقيقاتي سيما و صداي شهر و تعدادي موسسه فرهنگي هنري شهر«تولوز» فرانسه تدارك ديده شده است، تا 18 مارس - 27 اسفندماه جاري، ادامه دارد.

فيلم‌هاي «گزارش»، «خانه دوست كجاست؟»، «مسافر»، «اولي‌ها»، «زندگي ادامه دارد»، «باد ما را خواهد برد»، «دو راه‌حل براي يك مساله»، «طعم گيلاس» و «ده» درسالن TNT اين شهر به‌نمايش درآمده است.

در كنار نمايش فيلم‌هاي كيارستمي، دو نمايشگاه عكس و چيدمان با عناوين «درختان در برف» و «جنگل بدون برگ» هم برپا شده است.

به گزارش ايسنا، ميزگردي با موضوع «عباس كيارستمي: تصوير، صدا و ديد» با حضور بيش از 20 صاحب‌نظر كشورهاي همچون اسپانيا، آمريكا، انگلستان جنبه‌هاي زيبايي شناختي فيلم‌ها، عكس‌ها و شعرهاي كيارستمي و همچنين ميزان تاثيرگذاري او بر هنر و جامعه پيرامونش را در اين برنامه به بحث گذاشته‌اند.

همچنين طي هفته‌هاي گذشته بزرگداشت‌ چهار ماهه‌ي عباس كيارستمي در موزه‌ي مدرن آمريكايي، برپا شده و كيارستمي طي چند روز در اين برنامه‌ كارگاه آموزشي برپا كرد.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 3:43 PM |